پایگاه اطلاع رسانی سردارشهیدموسی عمویی
سردارشهیدموسی عمویی سردارشهیدموسی عمویی سردارشهیدموسی عمویی سردارشهیدموسی عمویی سردارشهیدموسی عمویی

پایگاه اطلاع رسانی سردارشهید موسی عمویی: سردارموسی عمویی وسطی کلایی از فرماندهان به نام لشکر 25 کربلای مازندران است. پهلوان غیور و دلیری که در اول فروردین 1338 شمسی مصادف با 12 رمضان 1378 قمری ، در وسطی کلای قائم شهر در ولایت مازندران، آفتاب زندگی پر افتخارش طلوع کرد و در شب شهادت امیر مومنان علی بن ابیطالب(ع) و مقارن با 21 ماه مبارک رمضان و در چنین ایامی ، آفتاب زندگی اش در راه این کشور و در راه امام راحل و آرمان های انقلاب مردمی و اسلامی ایران ، غروب می کند. آری! جانباز شیمیایی، موسای دلیر  را باید شهید ماه نزول قرآن و شهید رمضان المعظم دانست که در این ماه پرفضیلت چشم بر جهان گشود و در شب نزول قرآن دیده از جهان فروبست.

در یکی از روزهای سرد و زمستانی دی ماه 1375 ، دردها و جراحات شیمیایی در بدن سردارمهربان قائمشهر ، به شدت عود میکند و قریب به یک ماه در بیمارستان قائمشهر ضعیف و نهیف می شود. مسئولین بلندپایه ی سپاه پاسداران و مقامات کشور، استان و شهرستان به بالین نیمه جان و پرجراحت عمویی دلیر ،حاضر می شوند. پزشکان ومتخصصانی از تهران و شهرهای دیگر جهت بهبود ایشان بسیج می شوند . همسر ایشان ، فرزندان ، بستگان ، آشنایان و همرزمان ازدحام پرشوری را در بیمارستان ولی عصر قائمشهر برپاکردند.سیل مشتاقان و یاران و همرزمان گرد هم آمده بودند. نزدیکان ایشان نقل میکردند: "که سردارعمویی همواره و در دفعات بی شماری که به بیمارستان می آمد ذکر و نماز و دعا را از دست نمیداد و همواره زیر لب زمزمه میکرد؛ " لاحول و لا قوة الا بالله العلى العظیم ..."
اما این بار ودر حالت اغماء ، دیگر صدایی از موسای دلیر و بی باک ، شنیده نمی شد و این  یازدهمین روز بهمن ماه 1375 هجری شمسی ، مقارن با 21 رمضان 1417 قمری و 30 ژانویه 1997 میلادی بود که پرواز ملکوتی سردار جان برکف لشکر 25 کربلای مازندران را ثبت و ضبط میکرد.
جانباز شهید شیمیایی مازندران، به آرزوی دیرینه اش که همانا وصال حضرت حق و پیوستن به کاروان یاران سفر کرده اش چون بلباسی ها ، خنکدارها، شیرسوارها ، بهداشت ها و... بود ، نائـل آمد .
پیکر پاک و پرجراحت اولین سردار جانباز شهید شیمیایی کشور را دریک روز برفی و سرد بهمن ماه وبا تشییع باشکوهی با حضور مقامات کشوری و لشکری ، با چشمان گریان خیل عظیم مردمان ولایتمدار مازندران و بعد از وداع تلخ و غم بار مردم وظیفه شناس قائمشهر در مصلای بزرگ این شهر ، در گلزار شهدای وسطی کلای قائم شهر و در جوار برادر 17 ساله اش ، جهادگر شهید عیسی عمویی و برادر خانوم جوانش، بسیجی شهید حمیدرضا بازیار  به خاک سپرده شد .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد...


http://s7.picofile.com/file/8257844726/000100232.jpg

بیستمین سالگرد شهادت جانباز شیمیایی سرتیپ پاسدار  شهید موسی عموئی که

مصادف با لیالی نورانی قدر و شهادت مولای متقیان امام علی (ع) است را  تسلیت عرض مینماییم.

http://s7.picofile.com/file/8257845292/photo_2016_05_17_23_50_11.jpg

سردارعمویی و سردارمومنی(جانشین فعلی ناجا)

http://s6.picofile.com/file/8257855092/sh_amoei11.jpg

سرداران شهید عمویی و بلباسی

http://s7.picofile.com/file/8257855118/sh_amoei22.jpg


http://s7.picofile.com/file/8257855150/shamoei333.jpg

سردارشهید عمویی و سردارهریجی

http://s6.picofile.com/file/8257855326/sh_amoei294721.jpg


http://s6.picofile.com/file/8257855200/shamoei_0493.jpg


http://s7.picofile.com/file/8257855192/sh_amoei1496521.jpg


http://s6.picofile.com/file/8257855234/sh_amoei1219181718.jpg


http://s6.picofile.com/file/8257855242/sh_amoei19915588.jpg


http://s6.picofile.com/file/8257855250/sh_amoei14999921.jpg


http://s6.picofile.com/file/8257855300/sh_amoei159871234921.jpg


http://s7.picofile.com/file/8257855268/sh_amoei10021.jpg

سردارشهیدعمویی در آخرین روزهای حیات پرافتخارش


http://s6.picofile.com/file/8257855276/sh_amoei22221.jpg

7 تیر 1395 :: 21:43
پایگاه اطلاع رسانی سردار شهید موسی  عمویی: سردار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شخصیتی است که به خاطر حضور فعال در جبهه‌های نبرد به خصوص در مقابله با تکفیری‌های و داعش مورد توجه قرار گرفته و از این رو سخن و یا اثری مرتبط با این فرمانده با اقبال مخاطبان روبرو خواهد شد.
کتاب «حاج قاسم» به همت علی اکبری مزدآبادی از مجموعه «یاران ناب» جستاری در خاطرات و سخنرانی‌های فرمانده نیروی قدس است که پس از انتشار در مدت کوتاهی به فروش قابل توجهی دست پیدا کرد.در ادامه بخشی از این سخنان منتشر می‌شود.
http://s7.picofile.com/file/8254674526/IMG19564832.jpg

شوخی‌هایی که شنود بی‌سیم عراق آن را گریه و مویه شنیده بود

در کانال ماهی‌گیری عراقی‌ها نزدیک به سیصد قبضه توپ داشتند و ده‌ها قبضه کاتیوشا. مجموع توپ‌های ما و آقای مرتضی قربانی به بیست قبضه نمی‌رسید؛ بیست قبضه بدون مهمات. آنجا پانصد تا تانک مقابل ما قرار داشت، ما دو تا تانک داشتیم. اگر روزی جنگ ما موشکافی شود، اینها جواب داده شود، آن چیزی که برای آینده جنگ ما، برای مردم ما الگوپذیر هست، بخش عمده‌اش این است که چطور ما با این حجم آتش‌ها مقاومت می‌کردیم.
آن‌ور عدنان خیرالله بود با سه سپاه و بیش از پانصد تا تانک توی میدان جنگ - چون زمین وسعتش دیگر اجازه نمی‌داد، و گرنه تانک خیلی بیش از این حرف‌ها بود - و سیصد چهارصد قبضه توپ که خود عدنان خیرالله در گزارشی که به صدام می‌داد، می‌گفت کاری کردم که اینها پشت بی‌سیم‌ها التجاء می‌کردند. ما توی بی‌سیم با مرتضی [قربانی] بعضی وقت‌ها با هم شوخی می‌کردیم، می‌خواندیم، دعا می‌خواندیم، سر به سر هم می‌گذاشتیم، روحیه می‌دادیم، او تصور می‌کرد که ما التماس می‌کنیم.

*سه فرمانده‌ای که نقش مربی داشتند
چند نفر در جمع ما بودند، نقش مربی داشتند. نه مربی به معنای مربی نظامی که آموزش نظامی بدهند، نه، مربی جامع‌تر از این حرف‌ها، و بدون اینها در هر جلسه‌ای که اینها نبودند، نقص بود و وقتی که بعضی‌هایشان شهید شدند، این نقص تا آخر جنگ باقی ماند. این سه نفر که نقش مربی را داشتند، «حسن باقری»، «حسین خرازی» و «احمد کاظمی» بودند.
اگر همه ما می‌نشستیم در جنگ حرف می‌زدیم، تصمیم‌گیری می‌کردیم، سکوت هر یک از این سه نفر، حتماً امکان تصمیم‌گیری را مشکل می‌کرد، حرف آخر را می‌زدند. اگر مخالفت می‌کردند با عملیاتی، حتماً یک مسئله و دلیل داشت و اگر اصرار می‌کردند، همین‌طور بود.
 ما در 10 عملیات بزرگ جنگ، یعنی عملیات «ثامن‌الائمه»، «طریق‌القدس»، «فتح‌المبین»، «بیت‌المقدس»، «بدر»، «خیبر»، «والفجر 8»، «کربلای 5»، «والفجر10»، در هر ده عملیات بزرگ جنگ، شش عملیات ناجی محورش احمد بود. در ثامن‌الائمه ایستاد تا دشمن آبادان را نگرفت. برای شکست محاصره آبادان، احمد و حسین دو محور اصلی و اساسی بودند.

*فرق همت با فرماندهان کلاسیک در جهان
یکی از ویژگی‌های جنگ ما، که نابرابری‌ها را کنار زد، ابتکاراتی بود که در صحنه دفاع مقدس اتفاق افتاد. فرق ما با ارتش‌های کلاسیک دنیا در یک کلمه بود. اگر بخواهیم فرق «حاج احمد متوسلیان»، «حاج همت»، فرماندهان گردان شهید را با یک فرمانده کلاسیک ارتش دنیا را، علاوه بر موضوعات معنوی و رفتاری بدانیم، کلمه «بیا و برو» بود. یعنی فرمانده ما در صحنه جنگ می‌ایستاد جلو و می‌گفت: «بیا»، اما فرمانده کلاسیک می‌ایستاد، عقب و می‌گفت: «برو». می‌ایستاد جلو و می‌گفت «بیا» تأثیرات زیادی داشت و فداکاری‌های بزرگی را آورد. لذا حجم شهدای فرمانده ما با هیچ جنگی قابل مقایسه نیست.
در دوران جنگ تحمیلی، 12 لشکر تازه تأسیس داشتیم. از 12 لشکر تأسیسی زمان جنگ، 7 فرمانده لشکر لشکرها شهید شدند. از لشکر 27 چهار فرمانده لشکر، پشت سر هم به شهادت رسیدند. یعنی بعد از حاج احمد متوسلیان، شهید «چراغی»، شهید همت، شهید «حاج عباس کریمی»، شهید «غلامرضا صالحی» و بعد هم رسید به حاج آقا «کوثری» که شهید زنده هستند. در فرمانده گردان‌ها نزدیک به 80 درصد شهید شدند.
اگر خط ‌شکنی و جلو ایستادن نبود، این اتفاق نمی‌افتاد. وقتی فرمانده می‌گفت بیا، نقش آن فرمانده مانند یک ملکه زنبور عسل بود. لذا تمام زنبورهای عسل دور او جمع می‌شدند.امروز شهید همت فقط اسوه و محبوب بچه‌های تهران نیست، او بیش از یک مرجع تقلید در کل کشور محبوب و مورد توجه است.

*انتقاد «حاج قاسم» به سینما و روزنامه‌ها
این عنوان «حاجی» که باب شده، من واقعاً می‌گویم که یک تحریفی دارد انجام می‌شود نسبت به جنگ ما و ما هم خودمان خوش‌مان می‌آید. می‌نشینیم نگاه می‌کنیم، گوش می‌دهیم.زمان جنگ «حاجی» نبود که، من و احمد و حسین بودیم، و اصلاً و ابداً «حاجی» نمی‌گفتند، [تکه کلام همه «برادر» بود، مثل] «برادر حسین»، «برادر قاسم». اصلاً این چیزها نبود. اصلاً «برادر»‌ هم کم کاربرد داشت و فقط اسم گفته می‌شد.
من وقتی این فیلم‌ها را نگاه می‌کنم، فکر می‌کنم که آنجا یک دکّانی است. روزنامه‌ها را می‌خوانیم، می‌بینیم پر از خاطرات دروغ، دروغ محض نسبت به شهید؛ من با شهید رفتم آنجا، من با شهید چه و چه، همه‌‌اش دروغ، چیزهایی را که آدم می‌داند که واقعیت ندارد. لذا آن فرمانده گردان را درست کردند که با عراقی‌ها در تماس بود. اصلاً یک سناریوی عجیب و غریبی. این همه ما در جنگ‌‌مان سناریو داریم، قهرمان داریم، آن وقت این طوری!
بیایند مثل فیلم‌ امام علی (ع) سرمایه‌گذاری کنند. مثلاً فرض کنید «حسن باقری» را؛ من در کنگره همین کار را کردم. کتاب‌های حسن باقری را بخوانید، حسن این نیست. حسن واقعاً مثل بهشتی بود برای جنگ و هیچ وقت هم خلاء حسن پر نشد.

*«آیت‌الله العظمی خامنه‌ای»، سرآمد همه روحانیت!
مردم! از من قبول کنید، من عضو هیچ حزب و جناحی نیستم و به هیچ طرفی جز کسی که خدمت می‌کند به اسلام و انقلاب تمایل ندارم. اما این را بدانید؛ والله! علمای شیعه را تماماً و از نزدیک می‌شناسم. الان 14 سال شغل من همین است. علمای لبنان را می‌شناسم، علمای پاکستان را می‌شناسم، علمای حوزه خلیج فارس را می‌شناسم. چه شیعه و چه سنی، والله! اشهد بالله! سرآمد همه این روحانیت، این علما از مراجع ایران و مراجع غیر ایران، این مرد بزرگ تاریخ یعنی «آیت‌الله العظمی خامنه‌ای» است.
من با خیلی از علمای شیعه مکاتبه و از نزدیک مراوده دارم و می‌شناسم آنها را، ارادت داریم. دنبال تبعیت مردم از آنها هستیم. اما اینجا کجا، آنجا کجا؟ بین ارض و سماء فاصله داریم. در حکمت این مرد، در اخلاق این مرد، در دین این مرد، در سیاست‌شناسی این مرد، در اداره حکومت این مرد، دقت کنیم و در بازی‌های سیاسی، مرزهای خودمان را تفکیک کنیم. آدم‌ها می‌آیند و می‌روند. آن چیزی که مهم است اتصال ما به ولایت است. آنچه که مهم است، حمایت ما از این نظام است.

منبع:خبرگزاری فارس
17 خرداد 1395 :: 08:53
به وبسایت سردار شهید موسی عمویی وسطی کلایی خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت با ذکر منبع(وب سایت اطلاع رسانی سردارشهیدموسی عمویی) بلامانع است